X
تبلیغات
۞ کشتی عشق ۞

۞ کشتی عشق ۞
خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . . 
آخرين مطالب

  فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

خوش اومدی به وبلاگمون

[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:9 ] [ فرهاد ]

دلم برات تنگ شده ....

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 23:31 ] [ فرهاد ]

امروز یکی رو دیدم روشو ازم اونور میکرد

یه لحظه دلم ریخت

خیلی

یعنی...؟

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 12:57 ] [ فرهاد ]

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ، ﻫﻮﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ و ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ !

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 0:33 ] [ فرهاد ]


باور کنید فراموش کرده ام
اما
نمیدانم چرا !
گاهی
بی اختیار...
از چشمانم ...
فرو میچکد خــــــــــــــــاطره .....

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 17:43 ] [ فرهاد ]

هر روز که بیدار می شوم وحشت زده قاب خاطرات ذهنم را مرور میکنم
هیچ بعید نیست تو از آنجا هم رفته باشی !

[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 22:13 ] [ فرهاد ]

میدونی هوا سرد شده یاده چی افتادم بی معرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟

یاده همههههههههههههههههههههههههههه روزامون

[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ 23:6 ] [ فرهاد ]


هنوز دوستش داری ولی دیگه مال تو نیست
یعنی نمیخواد که باشه
با این حال نمی تونی از داخل گوشیت اسمشو پاک کنی
یا مسجاشو ریمو کنی
تو فیس بوکم هر روز پروفایلش رو چک می کنی
و عکساش رو می بینی
و زیر لب می گی خیلی بی معرفتی

 


اما ....
هنوز دوست دارم......!

[ جمعه بیست و ششم مهر 1392 ] [ 20:43 ] [ فرهاد ]


رفتنت...
آن قدر ها که فکر می کنی

فاجعه نیست

من مثل بیدهای مجنون

ایستاده می میرم...

[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ] [ 23:55 ] [ فرهاد ]

تسلیت دله پاکم ...

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 17:38 ] [ فرهاد ]


ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــﻢ ...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩﯼ ....
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﮐﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﺗﻮﯼ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﺶ
ﺑﮕﯽ ...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ....
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﻫﺎ ....
ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪﻥ

[ جمعه نوزدهم مهر 1392 ] [ 0:46 ] [ فرهاد ]


توی رابطه هاتون

به همدیگـــه قولـــــی ندیـــد که نتــــونید انجام بدید

آدم ها هر لحظـــه دلشون

بلرزه واسه از دست دادن عشــــقشون

خیلی بهتــــر از اینه که باور کنند

همیــــــشه پیششون میمونیــــــد

اما یه روزی به هر دلیلی ترکـــــش کنیـــــد

اون ضربه خیــــــلی سخت تره !

یه جور مـُــــــردنه

[ جمعه نوزدهم مهر 1392 ] [ 0:34 ] [ فرهاد ]

نرو خواهش میکنم فقط یه لحظه صبر کن
که هنوز حرف نگفته واسه خیلی دارم
از تو خواهش میکنم طاقت بیار یه ثانیه
قول مردونه میدم دستاتو تنها نذارم

نرو خواهش میکنم یکم به حرفم گوش کن
من ندونسته عزیزم تورو روندم از خودم
لحظه رو نگیر ازم
یکم تحمل تا بگم
که نفهمیدم چرا
از تو یه دنیا دور شدم

تورو از دست بدم
چیزی نمیمونه برام
مگه جز تو چیزیم
هست که از دنیا بخوام
نمیتونم ببینم یه نفس از تو جدام

دارم اقرار میکنم بی تو بمونم میمیرم
ترسی ندارم که بگم نفس از تو میگیرم
نذار این خواهش قلبم حرفای آخرم بشه
نگو که برنمیگردی نزار که باورم بشه

 

نرو خواهش میکنم فقط یه لحظه صبر کن
که هنوز حرف نگفته واسه تو خیلی دارم
از تو خواهش میکنم فقط یه فرصت دیگه
اشک چشمامو ببین، ببین نگاهم چی میگه

نرو خواهش میکنم، دارم گناهمو میگم
میدونم اونکه غرورتو ازت گرفت منم
اگه میتونی ببخش، وگرنه بعد رفتنت
شک نکن که از نفس کشیدنم دل میکنم

دارم اقرار میکنم بی تو بمونم میمیرم
ترسی ندارم که بگم نفس از تو میگیرم
نذار این خواهش قلبم حرفای آخرم بشه
نگو که برنمیگردی نزار که باورم بشه ...

 

یادته چقدر اصرارت کردم ؟

دیدی چطور التماست کردم؟

الان دیگه خوبه خوبی؟

فراموش کردی همه چیو؟

اما ...

 

[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 15:50 ] [ فرهاد ]


گــوشهـایـــم را مــی گیـــرم...

چـشـم هــایــم را مــی بـنــدم...

زبـانــم را گـاز مـی گیـــرم...

ولــی حریـــف افکـــارم نـمـــی شــوم ...

دلتنـگــــــــــم...

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 12:40 ] [ فرهاد ]


مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا
بخـوانی یـا نــــه،
مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان!
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به ” او ” نکــن!
همین ….

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 12:38 ] [ فرهاد ]


من فکر چشمای تو ام، تو بی خیال قلب من
با من بمون ، تنها نرو، قید همه چی رو نزن
دیگه فکر نمی کنم، که یه روزی بر می گردی
به چه قیمتی منو، به خودت وابسته کردی ...

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 12:33 ] [ فرهاد ]

و بعد از رفتنت تنها من ماندم و فانوسی از خاطره ها کنج طاقچه اتاق
دود میکند و میسوزد و می سوزاند  

[ جمعه بیست و نهم شهریور 1392 ] [ 0:2 ] [ فرهاد ]

هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند

[ جمعه بیست و نهم شهریور 1392 ] [ 0:0 ] [ فرهاد ]

به صدایت که معتاد شدم رفتی !!! 
حالا هر روز خاطره تزریق میکنم

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 23:59 ] [ فرهاد ]

وقتی همه را شبیه او می بینی ؛ عاشق هستی
وقتی که او را شبیه همه می بینی ؛ تنها هستی !

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 23:53 ] [ فرهاد ]

رفته ای اما رد پایت مانده است در من ، کنار تنهایی ام قدم میزند بی من !

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 23:50 ] [ فرهاد ]


آدم هـــا لالــــت مـــی کننــــد . . .

بعـــد هـــی مـــی پــرسنـــد :

چـــرا حــرف نمــی زنــی ؟! . . .

ایـــن خنـــده دار تـــرین نمـــایشنـــامــه ی دنــیــاســــت . . !

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 1:5 ] [ فرهاد ]

یه روزایی
یه شبایی
به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای

میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چرا اینطوری شد ...؟

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 0:45 ] [ فرهاد ]

درد هایم در آغوشی مداوا شد که ندانستم وقتی ندارمش بزرگ ترین دردم می شود

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 0:2 ] [ فرهاد ]

دلم درد می کند

انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی ...

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 23:49 ] [ فرهاد ]

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تــــو  مریـــــم  بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

......

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟

فریبا عباسی

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 23:47 ] [ فرهاد ]


من امتحان کردم

آدم پیـــر می شود وقتی که

عزیزش را صدا میزند و

جوابی نمی شنود...

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 0:17 ] [ فرهاد ]

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 0:9 ] [ فرهاد ]


از خودم دور میشوم

تا به تو نزدیکتر باشم

این روزها خیال

تنها راه با تو بودن است !

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 0:7 ] [ فرهاد ]

دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم
محتاج یک خواب بی بیدارم !

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 23:51 ] [ فرهاد ]
درباره وبلاگ

این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست
امکانات وب

صداياب ابزار پرش به بالا